سموم از سينهء باد

این شعر متعلق به سالهای پیشین است. خواستم این را بهانه بگیرم و وبلاگم را به روز کنم.

باغ وحشت دارد از پیرایهء دیرینهء باد

میوزد بر قامت گلها سموم از سینهء باد

تلخ تر از پار در اندام سبز باغ پیچید

رعشه یی در برگها از وحشت پارینهء باد

هان و هان ای کوله بردار سفرهای بهاری

میرسی یکروز آخر در حریم کینهء باد

دشمن دیرینهء باغ است و غم میپروراند

پیکر طوفانی پاییز در آیینهء باد

/ 12 نظر / 36 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ساغر شفا بخش

سلام کاوه جان ! شعرت که بهانه ای برای تو بود . برای من نيز بهانه شد تا خدمت برسم . تشکر از شعرت زيبا بود مثل هميشه . من هم با بودا بروزم سر بزن که چشم براهم.

فكرنميكنم شاعري كه به رشد زماني بارومند باشد دوست داشته باشد با شعرهاي كهنه اش بروز شود شعر امروز شما به مراتب بهتر از ديروز است. با همه اينها شاد بمانيد.

جالب است

پيام انجمن قلم افغانستان که مشغول فرهنگ زدايی است، تنها در سايت های همان اشخاصی که با آنها دهن جوال را ميگيرند، گذاشته ميشود. جالب است...........

محمد ادریس بقایی قطره

سلام دوست عزیز عید مبارک! امید وارم صحت مند و دور از گزند روزگار باشی و همه روز های بعد از عید هم مانند عید خوب بگذرد . عزیز از شعر زیبایت خواندم و لذت بردم باز هم سری میزنم شاد باشی خدا حافظ

مسیح

عید مبارک کاوه عزیز! هر روز تان عید و شب های تان برات. همیشه خوش باشین. دوستدار تان مسیح

هارون راعون

سلام کاوه جان! عيد گذشته مبارک باد! اميد سر حال و صحتمند باشی. يادت کردم و از دلکده ات يک دو جامی گرفتم. قربانت

کاوه جبران

هی ادم وختی خوده تازه ميکنی چرا کسی ره خبر نميکنی

داکتر بشرا سعادت

سلام : اگر نميشناسيم بعد ازاين خواهد بشناسيم . زيرا من هم با باشما از يک دريا آب مينوشم و روح تازه ميکنم.