یادواره یی از عاصی

هوای کوچ

نگاهش روز اول انزوای کوچ با خود داشت

میان سینه ی گرمش نوای کوچ با خود داشت

سلام دست هایش را به جیب سرد میبخشید

میان کفش های خسته پای کوچ با خود داشت

کلامش هدیه یی بر آب های تشنه میآورد

و شعرش خلوت آیینه سای کوچ با خود داشت

به روی شانه های خسته اش از دیر، از آغاز

عذاب زخم سنگین قبای کوچ با خود داشت

شهید هشتم اردیبهشت از خویش میفهمید

که این دریا دل از اول هوای کوچ با خود داشت

تلاطم داشت این ابر ستبر، این چتر جنگلزار

که رعد هیبت آسایش صدای کوچ با خود داشت

از اینجا تا کنار خانه خورشید منزل کرد

عروج آسمانی اش، بلای کوچ با خود داشت

/ 26 نظر / 29 بازدید
نمایش نظرات قبلی

سلام کاوه گرامی امید سلامت باشيد. عيد آمد و عيد آمد وآن بخت سعيد آمد برگيرودهل مي زن کان ماه پديد آمد عيد تان مبارک

پيام

سلام کاوه گرامی امید سلامت باشيد. عيد آمد و عيد آمد وآن بخت سعيد آمد ...... برگيرودهل مي زن کان ماه پديد آمد عيد تان مبارک

امان پويامک

یک سلام آشنا! من این دید عاشقانه ی تان را بسیار دوست دارم در اصل من این زیبایی که در دید شماست را در واژه هایم نداشته ام و بعد این با همین واژه ها سر و در خواهم زد...

پروين

سلام دوست مهربانم....ممنون که فراموشم نکردی.بعد مدتها امروز وبم را پيدا کردم. مدتی که گذشت با ادرس ديگری فعاليت می کردم...منتظر حضور سبزت هستم...در پناه حق...غريب

پروين

سلام دوست مهربانم....ممنون که فراموشم نکردی.بعد از مدتها امروز وبم را پيدا کردم. مدتی که گذشت با آدرس ديگری فعاليت می کردم....منتظر حضور سبزت هستم... در پناه حق...غريب..

طارق

سلام کاوه عزيز تو مرا نميشناسی و من نيز ولی يک روز تو در انجمن قلم شعر میخاندی و دیگران نقد میکردند من آن روز بياد دارم که روح ترا خدشه دار کردند خصوصا او او ناجيه غرب زده خوب من يک وبلاکک چور کديم وقت داشتی يک گذر و نظر کن با اميد ديدار

هارون راعون

سلاااااااااام و دررررررررررررود! کاوهء نازنين! هوای اين شعر مرا از جايی که نشسته ام کوچ داد و در سرزمين الهام رهنما شد. زيبا سروده ا ی مانند هميشه. راستی پيامت هم چشمانم را روشن نمود. قربانت

زيوري ويژه

سلام دوست عزيزشاعروالاکاوه. درودمی فرستم اولين ديدارم ازکلبه نازنين شما است وکمال افتخارراکسب نمودم وانشاالله که اين راه تاآخرين می پيمايم وهمراه خواهم بود ودرانتظارگام های شماهم خواهم بود پدرود

فرزاد فرنود

درود دوست عزیز ! وبلاگ زیباتان را سراپا با زیبایی اندازه کرده اید نبشته های سبزینه وارتان طبل کوبان با هزاران چشم های سرخ خمارگون در دل دلم جا گرفت و عربده جویم کرد سپاس عزیز وبلاگ ام باشعر برفی تازه بروز شده که هدیه ایست به کوچکترین شاعر اشراق فرشته ارژنگ که با نبشته ها و شعر هاش چندی بعد آشنایی پیدا خواهید کرد حضورتانرا در جمع دوستانم برای نظردادن تان با آستین سبز می پذیرم پدرود

نجيب دهزاد

اين هوای کوچ واقعاْ کيف کرد! هميشه موفق باشيد، و گاهی هم به ياد ما!