پرنده

صدا میکرد و از نبض صدایش سار وا میشد

صدا میکرد و لبخندی ز یک دیدار وا میشد

صدا میکرد با ابر نگاه خویش باران را

و از زیبایی اش لبخند اسپیدار وا میشد

درخت آهنگ میشد انتهای انتظارش را

کزین پس صد سکوت و صد گره از کار وا میشد

به رقص آمد، به آزادی رسید و بال و پر بگشود

که از بازوی سنگینش طناب دار وا میشد

پرنده در پرندین خیال خویش باران شد

که راه سبز پروازش به گندمزار وا میشد

/ 42 نظر / 40 بازدید
نمایش نظرات قبلی
زينت

غروب آب، یا رؤیای شبنم میشود شعرم طلاطم میشود آیینه ام، غم میشود شعرم نشد تا چشم هایم را بدوزم روی آیینه خودم بی سایه ام... تصویر عالم میشود شعرم

م شفا

سلام اغای کاوه! من از وطن دو باره مهاجر شدم و خاطرات سفرم را نگاشتن گرفته ام سر بزنید خوشحال میشوم.

شايان فريور

جناب کاوه سلام! هميشه شيرين کلام باشی. شايان

سهراب سيرت

سلام به آقای کاوه جديداْ وبلاگ تان را دريافتم و خوشبخت هستم . خيلی اشعار تان زيباست . کيف کردم سبز و سرخ و آبی باشيد

نوراحمد پاييز

سلام کاوه ی عزيز! و تشکر از آمدن ات بعد از مدت زياد مهربانی کردی رفيق شايد خود ات بسيار مصروف باشی من کابل را آلوده می شوم نفس نفس راديو ها از دستم روز ندارند از هر کی را دوست داشته باشم نقدی روی مجموعه اش می کنم و البته شعر نازنين ات را خواندم صدا می کرد با ابر نگاه خويش باران را بسيار زيبا شاد باشی هميشه رفيق من گاه گاهی انجمن قلم می روم آدرس دقيق من از استاد ژکفر گرفته می شود در خدمت خواهم بود. رفتم.

زيوري ويژه

باسلام ودرودبی پايان کاوه شيرين کلام ازشعرشيرينت حال کردم هميش بهارباشی ودر تغزل اگرفرصت بودبه ما هم سربزن جانم اگراجازه ات باشدآدرس وبلاگت رادرصفحه خودجای بدهم به اميدآنکه پيروزدارين باشيد

امان پويامک

سلام به کاوه ی عزيز! سلام به زیبایی که در حس شماست ! و بر دستانت که این همه زیبایی در شعرت ریخته اند و هیچ نشد که این دید ظریف شما را سلام نکنم ... همیشه آبی ات ، آبی باد ...

م شفا ساغر

پرویز جان درود ! از ان روزکه در کابل بودم در انجمن تا حال چندین مدت گذشت اصلا یاد ی از ما نکردین . به هر حال ماهی را هر وقت از آب بگیری تازه است . اما آنقدر رفته ام از دست که در پرسش من هر قدر زود قدم رنجه نمایی دیر است