غم و غرور

<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

خدا دیشب کتاب خاطراتش را تماشا کرد

شکوه برج و باروی هراتش را تماشا کرد

خدا دیشب خیالی از درختان انار آورد

تماشاخانه یی از سرزمین قندهار آورد

مرا سرگرم بودن ساخت بعد از یک شراب تلخ

رهایم کرد از خود در تموز کوچه های بلخ

خدا دیشب مرا تا تیپه زاران بدخشان برد

به سوی سرزمین مهربان باد و باران برد

زمانی که سرم سر بر سکوت سنگ بودا شد

دعای دیشبم تنها ترین آهنگ بودا شد

مرا در جنگ با من برد همچون رستم ثانی

غرورم داد با تهمینه گی های سمنگانی

یک آهنگ پریشان مثل یک دریای بی بستر

خدا یک جنگل آتش بود و من یک مشت خاکستر

به هرجا میرسیدیم، آسمان آبی آبی بود

ولی در سینه هامان – هرچه -  دلهای قلابی بود

نگه بیدار و دل در اضطراب خویشتن خفته

دهن مهر و دلم ویرانه صدحرف ناگفته

به هرجا میرسیدیم آب همرنگ تبسم بود

به هر کشتی که دل میگستریدیم عطر گندم بود

شلیکم کرد هرسو با هوای تیر طولانی

ولیکن پایبندم کرد در زنجیر طولانی

به یادم خاطرات تلخ یک گلدان بی گل بود

و لیکن ایستگاه آخرم دریای کابل بود

 

همان خلوت، همان خلوتسرای دنج یادم هست

جلال آباد با عطر گل نارنج یادم هست

همان عطری که شب در جاده های غزنه میپیچید

همان مهتاب کز نورش خدا شهمامه را میدید

همان آهنگ بومی با صدای نای یمگانی

همان آرامش جادویی رقص بدخشانی

همان بام شکسته با همان آوار خاکستر

همان آرامش وحشی، همان ویرانه بی در

تماشای بهار و رقص وحشی در بر دریا

زمستان و تماشای زمخت چادر دریا

 

خدا دیشب کتاب خاطراتش را ورق میزد

تمام باب های خسته را میرفت و دق میزد

هوا سیر از جدال جبهه سرد زمستان بود

اتاقم دخمه یی از بوی برف و بوی باران بود

دوتا ماهی کنارم غرق در آزرم خود بودند

به پشت شیشه ام پروانه ها سرگرم خود بودند

 

***

 

خدا امشب غمم را از غرورم کم نمیسازد

برایم هرچه میسازد، گل مریم نمیسازد

گل مریم که بوی خاطرت کهنه را دارد

شکوه برج و باروی هرات کهنه را دارد

 

خدا امشب غمم را از غرورم کم نمیسازد

برایم هرچه میسازد، گل مریم نمیسازد

گل مریم که دارد در رگانش درد کوهستان

گل مریم که بر من هست راه آورد کوهستان

 

بخشکد در کنارم، در کنار دیگری روید

گل مریم که شاید بر مزار دیگری روید

گل مریم که شاید کار عشقش ناپسند آمد

و شاید بر شود، زین پس به کار دیگری روید

گل مریم که شاید انتظارم را بسر آورد

و شاید در خیال انتظار دیگری روید

گل مریم که شاید از نگاهم رخت بربندد

و زین پس در نگاه بی قرار دیگری روید

 

خدا امشب غمم را از غرورم کم نمیسازد

برایم هرچه میسازد گل مریم نمیسازد

گل مریم که دیشب از پریشانی من افسرد

گل مریم که امشب روی گلدان اتاقم مرد

/ 31 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
خوشی

پرویز جان سلام! سروده غم و غرور زیبا بود. مثل همیشه احساسات تان عالی است. همیشه شاد و موفق باشید.

مهریون

بعد از ماه ها توفيق يافتم سری به بعضی ترنم زار ها بزنم و لذت ببرم. از سروده حاضر لذت بردم کاميابی بيشتر از پيش برای تان می خواهم. من کو تاه نوشته ای بنام تبعيض در وبلاگم گذاشته ام.

pooya

kawaye gerami salam wo drood ! ziba bood mesl hamisha ! shad zay

حامد آثم

سلام! بيانيه شماره يک کميته دفاع از حقوق عاشقان را بخوانيد و امضا کنيد

sabah

با سلام و درود ! در يک کلامباید بگویم که زيبا ميسرای ...شاد و موفق باشی.

شقایق

درسي از نيلوفر وحشي گرفتم در كوير بوته سبزي كه يك بار در جهان خنديده بود در بيابان تكيه گاهي چون كنار خود نداشت ساقه هايش را به دور خويشتن پيچيده بود سلامی به بزرگی کوهای هندوکش به عظمت بت های باميان و به زيبائی شام هرات برتو عزيز (کاوه گرامی). وب نهايت زيبائی داری بامحتوای عالی . موفق باشی . راستی به اجازه شما شعر غم وغرور را کاپي کردم خدا کنه ناراحت نشوید .

مريم کوهستانی

پرويز عزيز مرا با اين شعرت به ياد گل نارنج انداختی شعرت خيلی زيبا است.