پرویز کاوه 

 

خانه
بایگانی نوشته ها

پست الكترونيك


لوگو

 


غزل امروز افغانستان

سمیع حامد
محمد کاظم کاظمی
محمد شریف سعیدی
سنجر سهیل
منیژه باختری
فردا
فانوس

طراحی

 

 

دوشنبه ۱٤ اردیبهشت ،۱۳۸۳

يک شب از تبعيد

 

«يک شب از تبعيد» که در واقع عنوان همين نوشته پايينی ميباشد، نام نخستين مجموعه شعری من نيز است. اين شعر مربوط به روزگاری است که دستهای زيادی برای قطع درختان «شمالي» من تبر شده بودند...

 

امشب اينجا نفس باد سخن ميچيند

از هبوط تب فرياد سخن ميچيند

امشب از باغچه ها بوى دگر ميآيد

سهره بر شاخ شب از سوى خطر ميآيد

امشب افسانهء درد است، هواى كوچ است

نفس باغچه سرد است، هواى كوچ است

امشب اين شاخچه را ميشكند باد، مخند!

قد برافراز در آيينهء فرياد، مخند!

امشب آوازهء دام و قفسى ميآيد

خبر از باور اندوه كسى ميآيد

چارسو حادثه در هالهء تدبير شماست

وقت از خاك برآوردن شمشير شماست

o

امشب اين قافله از مرز جنون آمده است

ماه در متن شب آغشته به خون آمده است

آنكه ميآيد از آنسوى كنيز در كيست؟

پيشمرگ غضب آختهء سنگر كيست؟

بادها هرزه تر از پار به در ميكوبند

باغ را مشت به پهلو و به سر ميكوبند

اينك اين باغچه دروازهء بازى دارد

طفل همسايهء ما دست درازى دارد

غم سرما به سر باغچه چادر زده است

سقفى از كركس و از زاغ پديد آمده است

تحفه بر گسترهء روز جفا ميآرند

طبل پيروزى شب را به صدا ميآرند

هاى، اى مشت پُر از باد! زبون خواهى شد

در تل قرمز اين كوه نگون خواهى شد

o

بنويس از غم اين باغچه بارى بنويس!

شعر اگر در نفست نيست، شعارى بنويس!

                                                 

                                                            ۱۳۷۹ خورشيدى

پرویز کاوه

حدیث عشق بیان کن بدان زبان که تو دانی ()


 


 
 

[ خانه| بایگانی نوشته ها | پست الكترونيك ]

>