پرویز کاوه 

 

خانه
بایگانی نوشته ها

پست الكترونيك


لوگو

 


غزل امروز افغانستان

سمیع حامد
محمد کاظم کاظمی
محمد شریف سعیدی
سنجر سهیل
منیژه باختری
فردا
فانوس

طراحی

 

 

پنجشنبه ۱۳ فروردین ،۱۳۸۳

اين خدای قهر

 

ميگريست، اما تو گويي گريه درمانش نميداد

بغض نابشکسته يي اشکي به چشمانش نميداد

ميگريست، اما تو گويي گريه اش آيينه يي بود

انعکاسي خوب از حال پريشانش نميداد

با خدا در خلوتي گرم شکايت بود، زيرا

آسمان ميشد سراسر ابر و بارانش نميداد

قحط سالي از عواطف ميرسيد و ميشکستش

عشق هم برزيگري ميشد، ولي نانش نميداد

اين زمين سخت از سختي فروميمرد، اما

قدر ديواري و سقفي سنگ و سيمانش نميداد

با خدا ميگفت تا او را بسازد مرد ديگر

چون که بختي سبز در شکلي بدين سانش نميداد

اين خداي قهر هم در انتظار يک بهانه

جانش آسان ميگرفت و جان آسانش نميداد

اين خداي قهر هم تا ميشنيد اين التجا را

رحمتي وارفته بر حال پريشانش نميداد

مشت سنگيني فروميزد و از هم ميدريدش

طرحي در آيينة پيرنگ انسانش نميداد

با کمي آب و کمي گِل پاي تا سر ميسرشتش

زحمتي ميکرد، اما عاقبت جانش نميداد

پرویز کاوه

حدیث عشق بیان کن بدان زبان که تو دانی ()


 


 
 

[ خانه| بایگانی نوشته ها | پست الكترونيك ]

>