پرویز کاوه 

 

خانه
بایگانی نوشته ها

پست الكترونيك


لوگو

 


غزل امروز افغانستان

سمیع حامد
محمد کاظم کاظمی
محمد شریف سعیدی
سنجر سهیل
منیژه باختری
فردا
فانوس

طراحی

 

 

یکشنبه ٢٢ آذر ،۱۳۸۸

بهشت

 

بهشت از دست رفت و عشق سنگین حوا کم شد

زمین سخت مملو از سکوت سرد آدم شد

 

من و مریم از آغاز شب آهنگ غزل کردیم

ولی پایان قصه ماجرا شد، غصه شد، غم شد

 

هوا ابری شد و در چشم مریم آب ساکت بود

خموشی بغض سنگین شد، خموشی درد پیهم شد

 

من و مریم تماشا می‏شدیم در متن آیینه

که سنگی آمد و تصویر درهم خورد، برهم شد

 

پس از قسمت شدن در متن آب و متن آیینه

تمام حرف‏ها آوار یک آه مسلم شد

 

پس از آمیزه‏ی باران و باد، آباد خواهم ماند؟

هوا از دود پر شد، آب هم آلوده با سم شد

 

غرور باد وحشی آمد و وا کرد روزن را

اتاقم سرد و سنگین و تهی از بوی مریم شد

پرویز کاوه

حدیث عشق بیان کن بدان زبان که تو دانی ()


 


 
 

[ خانه| بایگانی نوشته ها | پست الكترونيك ]

>