پرویز کاوه 

 

خانه
بایگانی نوشته ها

پست الكترونيك


لوگو

 


غزل امروز افغانستان

سمیع حامد
محمد کاظم کاظمی
محمد شریف سعیدی
سنجر سهیل
منیژه باختری
فردا
فانوس

طراحی

 

 

پنجشنبه ٤ تیر ،۱۳۸۸

زنده گی زندان یک زندانی هردم فراریست

 

آب، این آب از زمستانی ترین اندیشه جاریست

آفتاب، این آفتاب اندوه یک صبح بهاریست

 

این زمین سخت، اما مثل یک گمگشته در راه

مدتی شد از خلف های خودش در شرمساریست

 

این زمستان، این زمستان سپید از راه بن بست

تا رسیدن بر حریم باغ من در بی قراریست

 

عشق، آری عشق مثل اختلاط ماه و گمراه

بی سر و سامانی یک مرد را در پاسداریست

 

زنده گی، این زنده گی معنای بودن نیست دیگر

زنده گی زندان یک زندانی هردم فراریست

 

پرویز کاوه

حدیث عشق بیان کن بدان زبان که تو دانی ()


 


 
 

[ خانه| بایگانی نوشته ها | پست الكترونيك ]

>