پرویز کاوه 

 

خانه
بایگانی نوشته ها

پست الكترونيك


لوگو

 


غزل امروز افغانستان

سمیع حامد
محمد کاظم کاظمی
محمد شریف سعیدی
سنجر سهیل
منیژه باختری
فردا
فانوس

طراحی

 

 

پنجشنبه ۳۱ شهریور ،۱۳۸٤

به بهانهء سالگرد شهادت عبدالقهار عاصی

 

شهید هشتم

 

عاصی نامی ماندگار است؛ عاصی ترانه یی ماندگار است؛ عاصی شعری و دردی ماندگار است. میلودی فراموش ناشدنی در تغنی خیالات شاعرانه است. تموج عصیانگرانه دریاست وبالاخره به قول خودش هشتمین شهید است. شهید هشتم اردیبهشت...

اردیبهشت حاصل تمامت لذت نهفته در سال است. اردیبهشت سبز سبز است و اگر در چنین مجالی، دل دردمند انسانی احساس کند که به زنجیرش بسته اند، نخل امیدهایش را شکسته اند، ایمانش را گرفته اند، خونش را که نماد حیا و شرافت وی است، ریزانده اند، حتی خورشید را، این جوان در کمال غرور را، شهید کرده اند، و احساس کند که دیگر راه برگشت به مقصودش در گرد و غبار حادثه گم شده است، و اکاسی دیگر سایه نمی اندازد و رسای غرور ناژو دیگر نارسا افتاده است، و دریا دیگر مترنم و مواج نیست، چه حس غریبی خواهد داشت؟ به قول نیچه: نخست زاده همیشه قربانی میشود.

 

آزادی درختی بود که عاصی در سایه اش آرامش می یافت، اما این موهبت و این مجال دیگر از دست رفته بود. آزادی، این سپیده عقب میله های زندان، نخستین شهید این مجموعه بود. آزادی و عشق به آزادی آن احساس لطیفی بود که عاصی را در زمینه لاهوتی شعر جاودانه ساخت. عاصی، این سنگ فرزانه گی و این فلاخن ستاره شکن، در چنین معرکه یی به دنبال یاران دوران شادکامی هایش برمیآید، اما تو گویی این درد در وجودش فروکاستنی نیست.

امید این نیروی جاودانه برای زیستن شهید دوم این معرکه است. امید، این نماد باورهای انسانی و این پشتوانه و راهبردی نیکو برای بارور شدن، دیگر در کنار همزادان عاصی نیست و گویا عاصی با دست های روح خویش پیکر در خون تپیده امید هایش را برمیدارد و در گودترین دخمه این اردیبهشت نافرجام میگذارد.

ایمان، این عینی ترین سرمایه ذهنی عاصی، و این مقدس ترین مرز برای رسیدن به خواست های مقدس تر، سومین شهید این مجموعه ماندگار است. ایمان، این پاکیزه گی محض، شاید چونان شمشادی ایستاده جان سپرد. ایمان ها میرایند، اما با جاودانه ترین مرگ و این را عاصی میدانست.

شهید چارم، این پیکر زخمناک، آزرمی لطیف است. خون عاصی است.

شهید پنجم استوارترین نماد حقیقت، صداقت و صمیمیت است. شهید پنجم خورشید است؛ خورشیدی فروخفته در لای ابرهای وحشی و شاید هم تشییع شده بر دوش تارترین ابر سیل زا تا گورستانی که استاره گان برای نسل خویش سازش کرده بودند. شهید پنجم روشنی در خون تپیده است.

شهید ششم انتظار دیدار نافرجام مسافری است که در سنگ ترین کویر به مقصد می اندیشد و با همین آرمان راه گم کرده را جدی نمیگیرد. آمیزه یی از مستی غریب آرزوی دیدار و پایان پذیری رمق برگشت به دیار.

و اما شهید هفتم، درختواره مقاوم فصول در باور یادهای آگنده از بوی اکاسی عاصی است. شهید هفتم این معرکه رساترین شاهد سوختن ها و ساختن های این اردیبهشت است. اکاسی... درخت اکاسی عصاییست که بهار به آن تکیه میکند.

آخرین شهید، جاری ترین دریای بی بستر، بی بستر ترین دریای جاری که خشمش را با صخره ها قسمت میکند و سر به سنگ ها میکوبد. سر به سنگ ها میکوبد و آرامش نمی یابد. شهید هشتم، شهید ماست. شهید هشتم فریاد عصیان گرانه و ستیزه جو است. شهید هشتم عاصی است.

 

روحت شاد باد، عاصی!

 

 

يادداشت: بخش هايی از اين متن از شعر «شهيد هشتم ارديبهشت» عاصی گرفته شده اند.

پرویز کاوه

حدیث عشق بیان کن بدان زبان که تو دانی ()


 


 
 

[ خانه| بایگانی نوشته ها | پست الكترونيك ]

>