پرویز کاوه 

 

خانه
بایگانی نوشته ها

پست الكترونيك


لوگو

 


غزل امروز افغانستان

سمیع حامد
محمد کاظم کاظمی
محمد شریف سعیدی
سنجر سهیل
منیژه باختری
فردا
فانوس

طراحی

 

 

سه‌شنبه ۱٢ آبان ،۱۳۸۳

اورنگ و آبگينه

 

اورنگ و آبگينة فردا مکدر است

بر شعر ما زمينة فردا مکدر است

خورشيد از دريچه هويدا نشد، دريغ

صدبار شب به سر شد و فردا نشد، دريغ

دردي که بر نجابت تصوير بار بود

تقدير تلخ آينه بود وغبار بود

اين نسل آرزوي سلاح و تفنگ داشت

اما ميان مشت گره خورده سنگ داشت

اين نسل هرچه از هوس و اعتماد گفت

گويا تمام قصة خود را به باد گفت

اين نسل هرچه روزنه پاييد، تار يافت

خود را سفير ممتد يک انتظار يافت

اين نسل، نسل خفتة بيدار، نسل درد

بر ساية شکستة ديروز تکيه کرد

بر دوش، با صلابت ممتد صليب برد

جامي و جامه يي ز شقايق نصيب برد

اين نسل قطره قطره نوشيد خويش را

فريادواره گشت و نيوشيد خويش را

ما را اسير هالة اندوه ديد و رفت

شايد خدا هم از من و دنيا بريد و رفت

 

اي مشعل نمردة باور کجاستي؟

اي کشت آب خوردة باور کجاستي؟

ای زخم، زخم کهنة شلاقهای باد

بر پشت و روی و گردة باور کجاستی؟

ای طرح بادبردة من - طرح یک چراغ-

ای طرح باد بردة باور کجاستی؟

 

اینک بیا، ببینمت ای شبچراغ من

ای سینه سپرده من، قلب داغ من

اینک بیا که خاطره ات را شکسته اند

آزادی ترا به درختی ببسته اند

اینک قوام حادثه سنگ صبور تست

اینک تنور داغ، تنور غرور تست

اینک پناهگاه، شعار حماسه است

پنهانگاه، گرد و غبار حماسه است

اینک نیام حادثه خاموشی من است

انگیزه شکست، فراموشی من است

اینک قبای حوصله ام در گرفته است

آزادی ام زمینه دیگر گرفته است

عشقم میان هاله مسلول، من خموش

آزادی ام سلاله مسلول، من خموش

 

صد بار شب به سر شد و فردا نشد، دریغ

خورشید از دریچه هویدا نشد، دریغ

صد گونه عشق آمد و صد جا بهار شد

یک غنچه در زمین خدا وا نشد، دریغ

صد بار آب و آیینه شد مصحف درخت

اما بهار، اینهمه زیبا نشد، دریغ

صد بار ابر آمد و صدبار برف شد

شریان خشک دهکده دریا نشد، دریغ

صد بار صبر بهمن و اسفند سر رسید

اما بهار محو تماشا نشد، دریغ

 

ما را اسیر هالة اندوه دید و رفت

شاید خدا هم از من و دنیا برید و رفت

پرویز کاوه

حدیث عشق بیان کن بدان زبان که تو دانی ()


 


 
 

[ خانه| بایگانی نوشته ها | پست الكترونيك ]

>