پرویز کاوه 

 

خانه
بایگانی نوشته ها

پست الكترونيك


لوگو

 


غزل امروز افغانستان

سمیع حامد
محمد کاظم کاظمی
محمد شریف سعیدی
سنجر سهیل
منیژه باختری
فردا
فانوس

طراحی

 

 

دوشنبه ۱٩ امرداد ،۱۳۸۳

مگر پرنده تماشا نکرد و آب نشد؟

 

برای لیلا، برای صراحت، برای روشنی

 

به من زمینه نیفتاد تا بیندیشم

که بر عذاب تو سنگ صبور کافی نیست

و هیمه، هیمة غمهای بیکران ترا

تنور داغ، نه! داغ تنور کافی نیست

 

تمام گام پر از انتظار زار ترا

مگر پرنده تماشا نکرد و آب نشد؟

مگر تمام دلت قطره قطره در تب شعر

به روی خلوت دست خودت کتاب نشد؟

 

پرنده آمد، نومید از طلاطم شعر

پرنده آمد، شعرش پر از نگاه تو بود

پرنده آمد و از مرگ روشنایی گفت

پرنده قاصد دستان بی پناه تو بود

 

ببین تو رفتی و تا سالهای بعد از این

از انزوای دلم انتظار را چیدی

ببین تو رفتی و شب ماندگار خواهد ماند

و از مسیر نگاهم بهار را چیدی

 

میان جمع من و جمع ما کسی ننوشت

که این غزلکده از چند روز بارانیست

و مرگ لیلا، در روشنای گستر باغ

خیال مبهم، در هالة پریشانیست

 

پرنده بر سر گوری نشسته است غمین

و در خیال خودش آب و دانه میچیند

پرنده خلوت خود را گریسته است و از آن

برای روز بدش آشیانه میچیند

پرنده غربت خود را نوشته است به خاک

و از غروب برایش ترانه میچیند

 

و من نوشتة از هم دریده را دیدم

به روی خاک شبیه «خدای حافظ تان»

و من صعود غم ناشنیده را دیدم

ز بوی خاک شبیه «خدای حافظ تان»

پرویز کاوه

حدیث عشق بیان کن بدان زبان که تو دانی ()


 


 
 

[ خانه| بایگانی نوشته ها | پست الكترونيك ]

>