پرویز کاوه 

 

خانه
بایگانی نوشته ها

پست الكترونيك


لوگو

 


غزل امروز افغانستان

سمیع حامد
محمد کاظم کاظمی
محمد شریف سعیدی
سنجر سهیل
منیژه باختری
فردا
فانوس

طراحی

 

 

پنجشنبه ٢۸ خرداد ،۱۳۸۳

همسایه

 

مرا میخاست در اشکم غریق رود، همسایه

طلسمِ تلخِ دنیای تبسم بود، همسایه

من و مام من و پایانه یی از درد، از دوری

و از ناباوری در هاله یی از دود، همسایه

خیالم را خودم بر انتحاری سرد بخشودم

که خونم را به متن کوچه میبخشود، همسایه

ز بس در انزوا چونان صبور سنگ افتادم

مرا میبست در شبکوچة مفقود، همسایه

پناه تشنه گیهای بلندم - آب- را باری

به دست زعفرانِ زهر میآلود همسایه

ببین! دشمن شدن یا دوست بودن را هویدا کن

نه آنک دیر، همسایه! نه اینک زود، همسایه!

 

ترا میگویم، اما تا هنوز از باورم دور است

ازین قطب موافق تا ابد بدرود، همسایه!

پرویز کاوه

حدیث عشق بیان کن بدان زبان که تو دانی ()


 


 
 

[ خانه| بایگانی نوشته ها | پست الكترونيك ]

>