پرویز کاوه 

 

خانه
بایگانی نوشته ها

پست الكترونيك


لوگو

 


غزل امروز افغانستان

سمیع حامد
محمد کاظم کاظمی
محمد شریف سعیدی
سنجر سهیل
منیژه باختری
فردا
فانوس

طراحی

 

 

چهارشنبه ٢٠ خرداد ،۱۳۸۳

ماجرای غربت

 

«ماجرای غربت» زبان حال من و عده ديگری است که زمانی  در روی زمين خدا زمينه نمييافتيم و با آن هم ميکوشيديم که در غربتکده های اين دنيا هويت خود را پاسداری کنيم. سال ۱۳۷۶ خورشيدی اولين سالی بود که راهی شهر کراچی پاکستان شده بودم...  تازه ارزش آن يک وجب خاک را که وطن ميناميدند اش، درمييافتم.

 

امشب اينجا از خيال خويش صحبت ميكنم

از زمستان زوال خويش صحبت ميكنم

اشكهايم را به زخم خويش مرهم ميزنم

از پريشانى حال خويش صحبت ميكنم

آنك آنجا از مذاب عشق حرفى داشتم

اينك اينجا از ملال خويش صحبت ميكنم

چارســويم ابتـذال تلـخ ايوان سـكوت

تا به كى از ابتذال خويش صحبت ميكنم؟

دیگر اینجا در کویر داغ منزل کرده ام

همچو برف از انحلال خویش صحبت میکنم

شايد آنجا بازگردم... شايد آنجا... اى خدا!

از تمناى محال خويش صحبت ميكنم

                                                            ۱۳۷۶ خورشيدى

پرویز کاوه

حدیث عشق بیان کن بدان زبان که تو دانی ()


 


 
 

[ خانه| بایگانی نوشته ها | پست الكترونيك ]

>