پرویز کاوه 

 

خانه
بایگانی نوشته ها

پست الكترونيك


لوگو

 


غزل امروز افغانستان

سمیع حامد
محمد کاظم کاظمی
محمد شریف سعیدی
سنجر سهیل
منیژه باختری
فردا
فانوس

طراحی

 

 

سه‌شنبه ٢٧ اردیبهشت ،۱۳۸٤

...

 

باران آمد، بهار رويش را شست
جامش را آب زد، سبويش را شست
انگار پرنده قصه ات را ميگفت
آنگاه كه با غزل گلويش را شست

باران آمد، ياد تو با من تر شد
خاموشي و فرياد تو با من تر شد
در دنج ترين كنار اين ساحل سرد
ميخانه آباد تو با من تر شد

سر كرد مرا و خوب سرداد مرا
مانند درخت بار و بر داد مرا
باران كه سپس غصه خود را باريد
آتش در من فروخت، در داد مرا

پرویز کاوه

حدیث عشق بیان کن بدان زبان که تو دانی ()


 


شنبه ۱٠ اردیبهشت ،۱۳۸٤

آسمان مانند من دلتنگ

 

شب مهتاب بود، اما نگاه باد باراني
زمين ياد نمناک، آسمان ياد باراني

خدا در خلوت آدينه اش سرگرم خلقت بود
ترا ميزاد ابري و مرا ميزاد باراني

شب مهتاب بود، اما خيال کوچه ها مرطوب
شبي که هم خموشي بود و هم فرياد باراني

نپنداري که امشب صرف امشب آسمان ابريست
چنين بودست تقدير من از بنياد باراني

پرنده گريه اش را بر تمام باغ قسمت کرد
که او هم مثل من پيدا شد از ميلاد باراني

شب مهتاب، اما آسمان مانند من دلتنگ
و هرنامي که بر شعرم تبسم داد، باراني

نميدانم چه پنهان است در باران که از آغاز
دل غمگين باراني، نگاه شاد باراني

پرویز کاوه

حدیث عشق بیان کن بدان زبان که تو دانی ()


 


 
 

[ خانه| بایگانی نوشته ها | پست الكترونيك ]

>