پرویز کاوه 

 

خانه
بایگانی نوشته ها

پست الكترونيك


لوگو

 


غزل امروز افغانستان

سمیع حامد
محمد کاظم کاظمی
محمد شریف سعیدی
سنجر سهیل
منیژه باختری
فردا
فانوس

طراحی

 

 

جمعه ٢٧ شهریور ،۱۳۸۳

دو تا تفنگ - دوتا سنگ

 دوتا تفنگ؛ دوتا سنگ در کنار چراغ
و يک کليد پر از زنگ در کنار چراغ
دو شعر؛ شعر به آخر رسيده؛ شعر خموش
و يک مسافر دلتنگ در کنار چراغ
نشسته - يک قفس آواز - در برابر باد
و يک گلوی پر آهنگ در کنار چراغ
و يک نگاه پر از انتظار غرق سکوت
درين حوالی شبرنگ در کنار چراغ
دو تا تفنگ (قلم) با دو تا گلولة سرد
:دوتا گلولة بی رنگ - در کنار چراغ
و يک سکوت به آخر رسيده (يک فرياد)
و يک صدای پر از جنگ... در کنار چراغ

۲۷ سنبله - حيدرآباد - اندهراپرديش - هند

پرویز کاوه

حدیث عشق بیان کن بدان زبان که تو دانی ()


 


چهارشنبه ۱۱ شهریور ،۱۳۸۳

با آتش و مثل آتش...

 

دوستان عزيز! اين شعر را در حالی ميگذارم که بايد تا دو روز ديگر در سرزمين آبها (کشور پهناور هند) باشم. شايد فرصت دست بدهد تا از آنجا چيزهايی بنويسم. و شايد هم نتوانم چيزی نوشته کنم. اما بعد از برگشتن قول ميدهم که خاطره هايی را، به ويژه از بنای تاريخی تاج محل با شما قسمت کنم. حالا همين با آتش و مثل آتش... و شما.

 

با آتش و مثل آتش...

 

امروز دلتنگ

بى هيچ پيوندى

با آتش و مثل آتش

نشسته بر گليم گريه گاهم

 

از باغ آزرمى دارم

بى هيچ پيوندى

با پاييز و مثل پاييز...

 

سقف كوتاه تگرگين من

در ريزشى پيهم

خواب گلها را

كه تا لبخند شان يكروز ديگر نيست باقى

آشفته گى ميزايد

كدورت نيز

بهانه ميافزايد

 

نعش من

    ـــ تبعيدى بى پايان ـــ

گورستان در گورستان

تجربه ميكند

اوج بى پناهى را

حقيقت وار

                        بى هيچ ترفندى

 

ما عشق را نيز

در اين برودت

ميپرورانيم

در قياس ديگرى

بی هيچ لبخندی

پرویز کاوه

حدیث عشق بیان کن بدان زبان که تو دانی ()


 


 
 

[ خانه| بایگانی نوشته ها | پست الكترونيك ]

>