پرویز کاوه 

 

خانه
بایگانی نوشته ها

پست الكترونيك


لوگو

 


غزل امروز افغانستان

سمیع حامد
محمد کاظم کاظمی
محمد شریف سعیدی
سنجر سهیل
منیژه باختری
فردا
فانوس

طراحی

 

 

چهارشنبه ۳۱ تیر ،۱۳۸۳

آغاز تلخ رفتنت

 

دل در نخستین بی کسی، از اشک ها تر می شود

آغاز تلخ رفتنت، آغاز دیگر میشود

این اشک های سوگوار، اینک طلاطم می کنند

انگیزة سیلاب هم، دیگر مکرر می شود

تو رفته ای و باز هم از درد تلخ بی کسی

گلدسته های خاطرم، از غصه پر پر می شود

با من که بودی هیچگاه باور نمی شد رفتنت

اما سقوط بخت من این بار باور می شود

عشقی که در پهلوی آن خوشبختی ام پر می فشاند

اینک امید بودنش هر لحظه کمتر می شود

دیگر همان چشمی که دل از وی بشارت می گرفت

با اشک های آبی اش، آخر برابر میشود

دیروز این پروانه ها پرواز دیگر داشتند

امروز آن پرواز هم بی بال و بی پر می شود

پرویز کاوه

حدیث عشق بیان کن بدان زبان که تو دانی ()


 


یکشنبه ٢۱ تیر ،۱۳۸۳

رحل پندار زمستان

 

تكدرخت سوگوارى زير باران گريه ميكرد

با سرود بومى فصل بهاران گريه ميكرد

چون كتاب بسته يى بر رحل پندار زمستان

از دل سنگ و سلام سرد ياران گريه ميكرد

گاهگاهى آفتاب از سقف سنگين زمستان

بر بلوغ انجماد آبشاران گريه ميكرد

نيمه شب با لهجهء يخ بستهء خود، يك پرنده

بر بلند برج خشك شاخساران گريه ميكرد

ماهتاب اما نميدانم در آن شبگاه ماتم

صبر سنگين داشت يا با سوگواران گريه ميكرد؟

                                                                                     جدى ۱۳۷۹خورشيدى

پرویز کاوه

حدیث عشق بیان کن بدان زبان که تو دانی ()


 


پنجشنبه ۱۱ تیر ،۱۳۸۳

چشم در راه

 

با سکوتی چشم در راهم

در تموزى سخت خشكيده

فرصت بارانى يك ابر سنگين را

 o

دلقكانى از تبار شب

در نيستانى ترين بيشه

آتش خشمى به پا كردند

با سلاحى تكيه بر تهديد و توهين

 

هاى درياتر ز دريا!

با دلى گسترده تر از حجم يك ساحل

ـــ جرأتى از نسل طوفان ـــ

ـــ  صبرى از فصل شقايق در مسير باد پاييز ـــ

آتش اين بيشه را افسار خواهى بست

بر درخت سهمگين خشم امواجت؟

 

هاى درياتر ز دريا!

شاخهء اميد دودين جامه جنگل را

مشكنى با دست تأخير و تماشايت

آخر اندوه بيابان

ريشه ميپيمايد امشب

در نشاط روح جنگل

 

هاى درياتر ز دريا!

روزگارى شد كه ميبينى

پايبوسى نياز باغ را بر درگهت

با چشم امواجت

o

با سكوتى چشم در راهم

در تموزى سخت خشكيده

فرصت

        بارانى

               يك ابر

                       سنگين را

                                        ۱۳۷۹خورشيدى

پرویز کاوه

حدیث عشق بیان کن بدان زبان که تو دانی ()


 


 
 

[ خانه| بایگانی نوشته ها | پست الكترونيك ]

>